روزمرگی

هعی!

خیلی دلم میخواد مثه این دخترا و زنای لوس تی تیش وقتی پریود میشم برم سرم تقویتی بزنم و رو پا شم

ولی متاسفانه من قدرت سگ جونم !

از زنانگی داشتن فقط خون و دردشو دارم

وگرنه ک من هیچ فرقی با ی پسر ندارم :/

مثه سربازا ۷ سرکارم تو گرم و بی برقی و بی کولری خاک و کثیفی کار میکنم

کنار یه مشت مرد کثیف و پچل !

واقعا این حجم کثیف بودن و شلخته بودنشون مخمو ساییده :/

مدیرم از همه گروه بدتره ...

یه هفتس هر روز خودمو جر میدم که اقا جارو بزنید طی بکشید خاک منو نموده چقدر کثفید اخه همه به کتفشون میگیرن :/

امروزم باز پریود جلوانداختم درد سگ صاحابی دارم

۴ ساعتم برق نداشتیم

اب هم نداشتیم

این لباس و حجاب تخمیم که بدتر رو اعصابمه

خلاصه ک زود اومدم خونه

حالا به مربیم باید پیام بدم که من امروز نمیام

دیروزم پیچوندمش

حال کثافت قبل پریود داشتم خودم نمیفهمیدم

خلاصه که اوضاع بسی ناجوانمردانه کثافت است !

چیکار کنم؟

با مادری که از زیر بار مسئولیتاش شونه خالی کرده و تیریپ مریضی گرفته چیکار باید کرد ؟

حرفم بهش میزنیم شانتاژ میکنه و یجور برخورد میکنه انگار ما مقصریم و اونو با حرفامون ترور میکنیم و ناراحتش میکنیم 😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫

و همینطو با مادری که همش سرش تو گوشیه و وقتی باهاش حرف میزنیم به یه ورش میگیره و تمام زندگیش شده تردز چی ؟

از انورم از نقطه ضعف خواهرم سواستفاده میکنه در واقع کاراشو میندازه رو دوش اون !

اون بچه وسواس داره کثیفی میره رو اعصابش و اونم دقیقن اینو میدونع و میگه هرکی ناراحته خودش انجام بده 😵‍💫😵‍💫

من کاری انجام نمیدم چون میدونم نقشش چیه اهمیتنمیدم فکر کنه من شوهر کردم ولی اعصابمبهم میریزه وقتی اینجور میکنه با خواهرم یا وقتی باهاش حرف میزنم همش سرش تو گوشی واموندشه ...

اعصابمو بهم ریخته :/

از اونورم سرکارم اعصابمو بهم میریزه

جو اجتماعی و جنگ هم اعصابمو داغون کرده

همه چی روح و روانمو هر روز به بازی میگیره بعدم که گریه میکنم میشم ادم نابالغ و بچه !

گریه مگه بده؟؟

ادمی که گریه میکنه ضعیفه؟

من یه ادم ناچارم بیچارم هیچکاری نمیتونم در حال حاضر برای شرایط تخمیم انجام بدم

نه میتونم ننمو تربیت کنم

نه میتونم از کارم بیام بیرون

نه میتونم جنگ تموم کنم و مواظب همه بچه های این وطن باشم و بغلشون کنم تا نمیرن

چیکار میتونم کنم ؟

گریه ام نکنم ؟

وسواسمم که برگشته

تمام جونمم عرق سوز شده :(

صورتم سوخته

دستم سوخته

جیگرم سوخته

همه جام میسوزه:(

گریه نکنم ؟

بفرمایید این هم انتقام خونین

من امروز برگشتم به فردای ۱۸ ۱۹ دی

همون غم

همون بغض

همون غصه

همون حال خراب و هر روز کلیپارو دیدن و تا شب گریه کردن

این انتقام از مردم ایران بود

از جنوب بود

از خاک بود

این دشمنی با وطن و هم وطنه

وگرنه کدوم ادم وطن پرستی حاضره بخاطر تمایلات شخصی خودش کمر به قتل و بدبختی مردم ببنده؟

دشمن ما امریکا نیس

دشمن ما خونخواهانن

افتادن رو گوشت و پوست و جونمون تا ذره ذره خونمونو بمکن و بعدش گوشت تن با استخوان هامون از لای دندون های کثیفشون پاک کنن...

حالا امروز فهمیدم که چم شده

من غم ریشه کرده تو جونم

غم وطن و هموطن ...

آدمم خب !

یوقتا خیلی حس تنهایی میگیرتم

خیلی زیاد !

اینکه قبلنا این تنهایی ازارم میداد و هر روز ناله میکردم کمرنگ شده بود

جدیدن خودم حوصله ندارم

حس میکنم نمیشه استانداردامو پایین بیارم بخاطر اینکه تنها نباشم

یا مثلا نمیتونم بگردم دنبال ادمی که هم فازم باشه

حوصله ندارم دیگه

رها کردم

ولی یوقتا مثل امشب دلم میگیره

از اینکه کسی نیس تا افکارمو باهاش شیر کنم

مامان و خواهرم هستنا

ولی امشب حس کردم اصلا خوب نیس که من همش فکرامو با اینا درمیون میزارم

از تنهاییه همش !

بنابراین تصمیم گرفتم تا وقتی که لزومی نداره باهاشون حرف نزنم

با دیوارحرف بزنم بهتر از ایناس ...

جوجه‌خروس بالغ 😁

دقت کردید بعضی ادما چهره ی قشنگی ندارن ولی لبخندای تو‌دل برو‌دارن؟

همکارم اینجوریه :))

میخنده انقدر بامزه و‌کیوت میشه که ادم ناخواگاه خندش میگیره:))

حتی لبخندشم اینطوره

انقدر بامزه‌میشه‌که دلم‌میخواد بهش بگم

ولللللی

موقعیت جوری نیس که بهش بگم😂

ممنون خدا!

شاید تو زندگی قبلیم دانشمند بودم

کسی چه میدونه ...

شاید تو زندگی قبلیم قدرمو میدونستن ...

یه مسیر جدید تو ذهنم امشب روشن شد

حس کردم باید بیخیال پول و درامد و حقوق بشم

باید برای معنویات زندگی کنم :)))

شهودم امشب بعد از شکرگزاری و نوشتن جملات مثبت صداش بلندتر شد و کمکم کرد

امیدوارم بتونم توش موفق شم

فعلن راجبش با کسی صحبت نمیکنم

چون باز برچسب باز شروع کرد و کصخل شده بهم زده میشه ...

کاش در خانواده ثروتمندی چشم به جهان میگشودم

متاسفانه باید خدمتتون عارض شم

که خانواده بشدت فقیری دارم

فقر فرهنگی منظورمه

از بچگیم اینا فقیر بودن

اگر کمی فقط کمی فهم و شعور داشتن قدرمو میدونستن و فکر نمیکردن کصخلم وضعم این نبود :/

البته این داستان ارثیه

پسر عمم هم تو خانواده فقیری بود

انقدر کسی نفهمیدشو برچسب دیوونگی بهش زدن که خودشم باورش شد

ولی من میدونم که عاقلترین و باهوش ترین حتی میخوام بگم فیلسوف ترین ادم این خاندان اون بود

که ننش رید تو سرنوشتش ... :/

هیچ مرگم نیس فقط خوابم میاد !

در این میان شاکر خداوندگار مهربانم هستم :)

بابت اینکه حقوق گرفتم

و کلی چیزای چسی خریدم :)

من اکثر وقتا ناشکرم

ولی امشب از خدای نازم تشکر میکنم که انقدر هوامو داره که نمیخواد دستم جلو کسی دراز باشه :)

درسته روح و روانم بگا رفته ولی عوضش پولدارم ...

ولی روح و روانمم سالمه :)

تصمیم گرفتم برم تو فاز افکار مثبت یاداشتشون کنم ...

میگن به هرچی فکر کنی مدار ذهنت هول محورش میچرخه ..

البته که من این داستانو ۱۵ سالگی کشف کرده بودم

من واقعا دانشمندم :)

۱۰ ۱۵ سال جلوتر از دانشمندا یچیزایی و کشف میکردم که الان حتی بعضیا با خوندن درسشم بهش نمیرسن و میگن کسشره :)

باید زندگیمو عوض کنم ...

وقتی بع زندگیم فکر میکنم ناخوداگاه تهوع میگیرتم دلم میخواد بالا بیارم ...

سگ برینه تو این زندگی...