سلاملیکم :)
دوباره یه چند وقتی نبودم خیلی دلم میخواست هر روز بیام یچیزی بنویسما ولی حوصلم نمیکشید ...
خیلی مشغله ذهنی و مشغولیت ذهنی دارم خیلی زیاااااااد ...
ولی خب چه میشه کرد زندگی تو ایران همینه !
البته من خوشحالم که مشغله هام زیاده چون وقتی میخاام بخوابم دیگه نمیخواد به زور خودمو بخوابونم سرمو میزارم رو بالش بیهوش میشم واقعا اینجور خوابیدن لذت بخشه :))
این چند وقت اتفاقات زیادی واسه من افتاده که نوشتنشون فکر میکنم بهم آرامش بده ....
یکی اتفاقات که منو آشفته و ناراحت کرده و ذهنیمو ریخته بهم اینکه بخاطر سرکار و دور بودن مسیر نمیتونم زیاد دانشگاه برم :(
پنشنبه ها هم کار ندارم انقدر تو طول هفته خسته و داغون میشم که حال ندارم برم سرکلاسا:/
حالا مسئله به همین جا ختم نمیشه !!!
مسئله و ناراحتی من از اینکه همکلاسیای دانشگامن که فکر میکردم دوستامن بشدت به موقعیت و شغل من حسادت میکنن ..
مثلا امروز انقدر رفتارشون بد بود که خیلی ناراحت شدم ...
و حتی دوستای مجازیم ...
الان یهو این ندا تو سرم اومد ک:
عه تو ماشین دودی شدی ..
داستان منطق ماشین دودی !!!
بعد دوباره خوندنش چه آرامش لطیفی مهمان روح و روانم شد :))