113.
میتونم فقط بگم حیف من :/
میدونی من اینطورم که تو درس و کار یسری حسادت های ناجور دارم :/
مثلا از اینکه ی طرفی از من کارش چیپ تر و راحت تر باشه ولی حقوق از من بیشتر بگیره بشدت منو عصبانی میکنه -___-
یا مثلا کسی بخواد کار و زحمت منو به اسم خودش تموم کنه بشدت سگ میشم و گاهن تو مغزم جرقه میخوره ک آره جرش بده این کار توعه :)
الان دقیقا چندباری این جرقه توسرم زده شده که همکارمو پاره کنم -__-
چون خیلی موزمارانه میخواد کار و زحمت منو به اسم خودش تموم کنه و اون لحظه نزدیکه :))
اره خلاصه باید خوش شانس باشید تو مسئله کاری و درسی با من شریک نشید^_^
تا حالا آدم خیلی تلخ
ولی خوب دیدین ؟ :)))
ندیدید بیایید همکار منو ببینید 😂😂😂
من انقدر آدم ساده زیستیم که الان با خرید یه تقویم واسه رو میزمم بسی خوشحالم :)
بعد سه ماه تسکی که بهم دادن بالاخره با موفقیت ۸۰ درصدش اوکی شد و الان بسی در ماتحت من عروسیهههه ^___^
هورااا *_*
دیروز رفتم سر قرار با یه خواستگار :)))))
دفعه اولی بود که میزاشتن مستقیمن با کسی که ازم خواستگاری کرده حرف بزنم =))
قبلیارو بدون اینکه منو درجریان بزارن رد میکردن :/
ارررره ماجرای اشنا شدن من با این بابا خیلی جالبه !
ماه پیش رفتم بانک کارتمو تمدید کنم که یارو منو دیده بوده پسندیده بوده و شمارمو در به در میگرده پیدا میکنه بهم پیام میده !
اونروز که رفتم بانک دیدمش گفتم عجب ادم خوب و صبور و با اخلاقیه که میتونه این همه ادمو تحمل کنه ...
حالا خلاصه که با یارو رفتم حرف زدم و دیدم که من آدم پذیرش مسئولیت زندگی مشترک نیستم و الان هنوز به بلوغ ازدواج نرسیدم ...
یا بقول طرف هنوز اون آدمی باید دلمو ببره رو پیدا نکردم ...
و اینکه وقتی برای مامانم تعریف کردم و حرفای یار رو گفتم گفت اصن رده این آدم =))
با اینکه خیلی پسرخوب و متشخصی بود ولی یسری آپشنای منفی داشت ...
و اینکه باید یه دلیلی پیدا کنم یار رو رد کنم :))!
درسته یه رابطرو با یکی تموم میکنی باید کلا پروندشو ببندی ولی بعضی از آدما چنان تو وجود آدم رخنه میکنن و شاخ و برگ میدن که اگه بخوای هم فراموششون کنی بگی ن دیگه این ادم برای من تموم شده بیخیال ولی اون شاخ و برگا یهو تکون میخورن و میگن هاااای -__-
دیگه امیدوارم لپ مطلبو فهمیده باشید :/
نمیتونم حسمو درست بیان کنم :(
از این یارو همکارم که روم کراش زده بود واقعا یوقتایی متنفر میشم :/
دلم میخواد یه پاک کن داشتم این آدمو از این قسمت بکل محوش میکردم ...
مرتیکه عنتر لج درار :/
واقعا باید یجور پیشرفت کنم که اون محتاج من بشه نکه من واسه اب خوردنم به اون 💩 جواب پس بدم -___-
خیلی دوست دارم چیزای جدید یادبگیرم و پیشرفت کنم ولی نه وقت دارم نه حوصله و نه در این جایگاهی که قرار دارم از خودم راضیم...
میرم میمیرم :))))
چقدر سخته تو موقعیت جدی قرار بگیری و ری اکت جدی ام از خودت نشون بدی :)))
من خیلی وقته از قالب آدم جدی خارجم و الان در جواب هر سوال جدیی یه چرتی میاد که میمونم چی جواب بدم :))))
حالا بعد میام موقعیت جدیمو شرح میدم :))
عرضم خدمت انورتون کنه که ...
همیشه ام آدم نباید عاشق و دلباخته کسی باشه که باهاش اوکی شه ...
گاهی رفاقت بهتر از عشق و عاشقیه :)
و اینکه
کنار فرندز نگاه کردنم گاهی کتاب بخونید :))
همین دیگه :)
یوقتا یه غمایی هست که آدمو لال میکنن
کلی حرف داری اما لالت میکنن...
الان تو وضعیتیم ک نه عاشق کسیم نه کسی عاشقمه
نه کسی و دوست دارم نه کسی دوسم داره
ولی دلم میخواد یکیو داشته باشم کع عاشقم باشه د منم عاشقش :(
دلم یه حال خوب و تنوع میخواد:/
فرندز ببینید و از زندگیتان لذت ببرید :)
خببب تا اونجایی تعریف کردم که یه همکلاسی کلید کرده رو من :/
اقااا ما دوبار گنه کار شدیم با این بابا رفتیم دانشگاه یارو لباس عروسم تن من کرد -____-
واقعا به چشم دوست پسر نمیتونم ببینمش خیلی پچله :/
اگه بچه تر و تمیزی بود میشد روش فکر کرد وللللی خیلی شلختس ...
ولی بچه ی خوبیه ها با مرام و اینا ولی تو مخیه جدای شلختیش تو مخم میره :/
حالا به یارو گفتم من آدم رابطه و رل نیستم همچنان پیگیر و گیره😑
هی بریم بیرون بریم بیرون بابا ولم کن حال نمیکنم باهات دیگ
(میدونم خیلی بیشعورم :/)
چندبارپیچوندمش ولی ول کن نیست
اصن از اینکه برم بیرون حال نمیکنم انقدر هر روز بیرونم دلم نمیخواد حتی مهمونی برم ..
دلم میخواد اخر هفته روزای تعطیلم فقط بخوابم ...
هیشکیم متوجه نمیشه حالمو :(
حتی این پسره که خودشم داره مثه سگ کار میکنه :/
خب من الان ترجیحم براینکه بیام خلاصه وار از اتفاقات این چند وقت بگم :)
عرض خدمتتون کککه ...
از اول مهر رفتم دانشگا:)
بعد همینجور که شاد و خرم بودم از بازگشت به دوران ادامه تحصیل یه روز زنگ زدن که ارررره بالاخره جواب مصاحبه شما اومد پاشو بیا سرکار :)
چنان شعفی مرا دربر گرفت که دلم میخواست جیغ بکشم ...
اوایل اینکه صب زود پاشم برم و اینکه ندونم اخر ماه ایا بهم حقوق میدن یا ن زجر اور بود ینی شکنجه بود ...
ولی به هر جون کندی که بود 14 15 روز و پر کردم اولین حقوق زندگیمو گرفتم ^___^
همون موقع مامان و خواهرمو مهمون کردم
و بقولی سریع ریدم تو حقوقم =)))
دانشگاهم کم و بیش میرفتم و نمیرفتم این وسط مسطا بچه ها یه گروه گردش و تفریح زدن که باهم برن عشق و حال منم جوینش شدم
اینا همه جارو پاره کردن در طول ترم قبل دریغ از یکباری که من بتونم برم :(
خب اون وقتی که بیکار و علاف میگشتم مثه اونا کجا بودن ؟:(
بعدم تا پیر نشدم باید پول جم کنم دیگ:)))
اگه جمع بشه :/
و ماه بعد هم ریدم تو حقوقم و ماه بعدش نیز هم :)))
رراستشو بخوایید من اسهال ندارم پول بی ارزشه نگاش میکنی تمومه :(((
در این میان دوست خوبمو از دست دادم و هنوز جاشو کسی پر نکرده ولی خب دیگه فایده نداره ...
و در میان تر یه همکلاسی فریک زده رو من که ساییده منو :///
ادامه داستان همکلاسی ها در اینده :)))