روزمرگی

آدمم خب !

یوقتا خیلی حس تنهایی میگیرتم

خیلی زیاد !

اینکه قبلنا این تنهایی ازارم میداد و هر روز ناله میکردم کمرنگ شده بود

جدیدن خودم حوصله ندارم

حس میکنم نمیشه استانداردامو پایین بیارم بخاطر اینکه تنها نباشم

یا مثلا نمیتونم بگردم دنبال ادمی که هم فازم باشه

حوصله ندارم دیگه

رها کردم

ولی یوقتا مثل امشب دلم میگیره

از اینکه کسی نیس تا افکارمو باهاش شیر کنم

مامان و خواهرم هستنا

ولی امشب حس کردم اصلا خوب نیس که من همش فکرامو با اینا درمیون میزارم

از تنهاییه همش !

بنابراین تصمیم گرفتم تا وقتی که لزومی نداره باهاشون حرف نزنم

با دیوارحرف بزنم بهتر از ایناس ...