175.

به حدی خسته و غمگین و ناراحتم که دلم میخواااد همین الان تو همیندساعت بمیرم :((

174.

تصمیم گرفتم بجای اینکه بابامو بپیچونم حقیقتو بگم :/

بپیچونمش بدتر روم حساس میشه ..

فوقش عصبی میشه دیگ چیکار میتونم بکنم :/

173.

این اصلا عادلانه نیست که واسه چس تومن پول مجبور باشی هر روز صب بلند بشی بری سرکاری که دوسش نداری

البته کارمو دوست دارما از محیط بدم میاد :(

فااااعککک:/

172.

این مرتیکه همش منو عصبی میکنه :/

یکاری میکنه ک مجبور بشم یروز بالاخره جرش بدم :/

بگو آخه عنتررررر تو رو چ به کارای من سرت تو کار خودت باشه انقدر نخا برا من رئیس بازی دربیاری و فکر کنی خیلی چیزی حالیته :/

همش میخاد گونده گوز بازی دربیاره و یجور رفتار میکنه انگار من چیزی حالیم نیست ...

هربارم که احترام گذاشتم حرفشو گوش کردم بدتر افتادم تو چاه !!!

یعنی همه قصد و نیتش اینکه منو خراب کنه یکاری کنه من همش تو کارم وقفه بیوفته و کش پیدا کنه !

اگر این آدم حرومی نیست پس چیه ؟

171.

یوقتا بعضی آدما ، آدمو به بدترین ورژن آدم بودن خودت تبدیلت میکنن :/

مثلا من هیچ وقت آدم زیر آب زن و بدجنس هر چی از این خسایس بد آدمی نبودم فقط عصبی بودم :/

ولی این انسان ناچیز منو به بدترین وجه شخصیتتی یه آدم رسوند!

یعنی سوای عصبی بودن منو به این حدی رسوند که برم تهدیدش کنم و اگر فایده نداشت زیرابشو بزنم به بدترین شکل ممکن !

البته همش در حد فکر بود!!

ولی فکر کردن به کارای کثیفم خودش میتونه اولین قدم برای یک قتل باشه :)))