175.
به حدی خسته و غمگین و ناراحتم که دلم میخواااد همین الان تو همیندساعت بمیرم :((
به حدی خسته و غمگین و ناراحتم که دلم میخواااد همین الان تو همیندساعت بمیرم :((
تصمیم گرفتم بجای اینکه بابامو بپیچونم حقیقتو بگم :/
بپیچونمش بدتر روم حساس میشه ..
فوقش عصبی میشه دیگ چیکار میتونم بکنم :/
این اصلا عادلانه نیست که واسه چس تومن پول مجبور باشی هر روز صب بلند بشی بری سرکاری که دوسش نداری
البته کارمو دوست دارما از محیط بدم میاد :(
فااااعککک:/
این مرتیکه همش منو عصبی میکنه :/
یکاری میکنه ک مجبور بشم یروز بالاخره جرش بدم :/
بگو آخه عنتررررر تو رو چ به کارای من سرت تو کار خودت باشه انقدر نخا برا من رئیس بازی دربیاری و فکر کنی خیلی چیزی حالیته :/
همش میخاد گونده گوز بازی دربیاره و یجور رفتار میکنه انگار من چیزی حالیم نیست ...
هربارم که احترام گذاشتم حرفشو گوش کردم بدتر افتادم تو چاه !!!
یعنی همه قصد و نیتش اینکه منو خراب کنه یکاری کنه من همش تو کارم وقفه بیوفته و کش پیدا کنه !
اگر این آدم حرومی نیست پس چیه ؟
یوقتا بعضی آدما ، آدمو به بدترین ورژن آدم بودن خودت تبدیلت میکنن :/
مثلا من هیچ وقت آدم زیر آب زن و بدجنس هر چی از این خسایس بد آدمی نبودم فقط عصبی بودم :/
ولی این انسان ناچیز منو به بدترین وجه شخصیتتی یه آدم رسوند!
یعنی سوای عصبی بودن منو به این حدی رسوند که برم تهدیدش کنم و اگر فایده نداشت زیرابشو بزنم به بدترین شکل ممکن !
البته همش در حد فکر بود!!
ولی فکر کردن به کارای کثیفم خودش میتونه اولین قدم برای یک قتل باشه :)))