حس میکنم برای بار هزارمین بار قلبم شکست ...

یروز بالاخره تموم میشم...

^---^

ی روز صبح از خواب پا میشی تصمیم میگیری بری ارشد ثبت نام‌کنی !

و به این نتیجه میرسی که گاهی ادمایی که ادامه تحصیلات اکادمیک میدن شاید بخاطر اینکه میخوان خودشونو به خودشون اثبات کنن

اثبات زندگی

اثبات اینکه هنوز نفس میکشم

اثبات اینکه دارم رشد میکنم

پیدا کردن هدف برای ادامه حیات ...

ببخشید منو که درکتون نکردم‌و قضاوتتون کردم :))))

:(

3 ساعته تو تختمم و هزاران چیز تو فکر اومده و رفته :/

و در اخرین لحظات این اومد تو ذهنم که

ای زن داری تو زندگیت چ گوهی میخوری ؟

میدونی کجایی ؟

چرا اینجایی؟

هزار تا چرا ...

من سرکار میرم حقوق کارگری و خداروشکر دارم ولی نمیدونم چ گوهی دارم میخورم ...

گم شدم ..

نمیدونم چی میخام

فقط میدونم میخوام یه گوهی بخورم که شرایطم بهتر بشه

حس موفقیت و افتخار و تو خودم زنده کنم

ولی نمیکنم :/

گشادم ...

شایدم چون به هیچی علاقه ندارم گم شدم

تمام علاقه مندیام سوخته

دیگ سنمم برای اینکه بخوام تجربه چیز جدید داشته باشم گذشته ...

شاید بگن وااااا برا هیچی سن ملاک نیس

ولی باید به ارزتون برسونم چرا ملاکه چون از ی سنی به بعد ننه بابات حمایت مالی نمیکنن خودت باید خرج خودتو دربیاری تا منت رو سرت نباشه ...

خلاصه که تو ناکجا اباد گم شدم

و پر از ترس نشدنم ...

قربونت برم خدا :)

اگر فکر کردید که من با وضع چس مثقالی درامد و فشار مالی باز وام نمیگیرم کاملا در اشتباهید :)))

من باز تا خر خره رفتم تو قسط :/

فرقش با قبلیا اینکه میدونم این پول بگا نمیره ...

ی ضمانت شغلی برای ایندمه ...

ینی اگه از کار یهو بیام بیرون به گداگشنگی نیوفتم

چند ماهو بتونم زندگی کنم ...

با دو نفر جدید هم اشنا شدم

از هم صنفیاس :)))

وقتی تو یه چاه گل و الود و پر از موش‌و‌حیوان‌ چرنده خزنده دور و‌ورم بود

چراغ قوه انداخت گفت ببین اون ته یه راه خروج داری نورو میبینی ؟

البته دو تا راه خروج‌داری برای اولی زمان نداری ولی برای دومی‌چرا نزدیک‌تره :))

کار خدا بود نه ؟؟؟

اینجوری علامت میده که هواتو دارم اگه ی دیقه دندون‌رو‌جیگر بزاری غر نزنی گریه نکنی ...

دلم مبخواد یه اتفاقی یچیزی پیش بیاد یه یک دو هفته سرکار نرم :(

برای خودم به تنهایی

مثلا سکته کنم

مثلا دو هفته بمیرم باز زنده شم

دیوونه خونه بستری شم

روحیم بشدت بهم ریخته

اعصابم داغونه

نیاز دارم دو هفته فقط بخوابم :((

من خیلی خستس

روحی روانی خیلی خستس

شاید اگه یکیو داشتم ک دوستم داشت بهم عشق و محبت میداد قوت قلب میداد حالم بهتر بود

ولی هیچکس نیس ....

این چند وقت تو این ساعت تمام عقده‌هام زنده می‌شه و متنفرم!! دقیقاً هر شب همین ساعت تمام عقده‌های زندگیم جلو چشمم رژه میره و نمی‌دونم دلیلش چیه شاید یکی جادوم کرده:/

ــــــــــــــــــــــ

حس می‌کنم دقیقاً این همه تنهایی اثر مخربش شده مثل اعتیاد به شیشه مغزمو ضاعل کرده و داغون تر....

زندگی مگه همین خوشیای کوچیک نیس؟

امروز چند تا چیز حالمو تو خونه خوب کرد :)

۱.تنهایی

۲.ساندویچ دیپ پپرونی هات داگ

۳. بوی عطر بدنی که جدیداً خریدم اصلاً حس می‌کنم که تمیزترین آدم دنیا میشم وقتی این بادی اسپلشو می‌زنم ^ــــ^

۴. شیر و کافه میکس

۵. کوکی‌هایی که از بیکری نزدیک خونمون خریدم

غروب دوشنبه ایی که شبیه جمعه ها بود ...

امروز من کوچولومو بغل کردم و با هم گریه کردیم

از من کوچولو بابت روزایی که تنهاش گذاشتم عذرخواهی کردم

بابت روزایی که دوستش نداشتم ازش عذرخواهی کردم

بابت روزهایی که ندیدمش عذرخواهی کردم

بابت اینی که بهش حس تنهایی دادم عذرخواهی کردم

بابت اینی که هیچ وقت بهش نگفتم که چقدر ارزشمنده عذرخواهی کردم

بابت اینکه هیچ وقت بهش نگفتم تو چقدر شجاع و قدرتمندی عذرخواهی کردم

با هم گریه کردیم

من کوچولو به من قول داد که از این به بعد اون منو تنها نذاره

اون بشه تنها کسی که راجع به هر چیزیم خوشحاله راجع به هر چیزیم غمگین ...

من به من کوچولو قول دادم که دیگه باعث نشم غم و حس کنه باعث نشم به مرگ فکر کنه به پوچی فکر کنه ...

من به من کوچولو قول دادم که بابت روزهایی که سختی کشیده دیگه ندارم سختی بکشه

ما به هم قول دادیم که عاشق هم می‌مونیم و همو دوست داشته باشیک

منِ کوچولو دوست دارم

منِ بزرگ تورم دوست دارم

ما همو دوست داریم ...