یه بابایی از شرکت سازنده دم و دستگاه ها اومده با اینکه ادم خوبیه با اینکه کمکم کرد از چاله دربیام ولی مغزمو گاییده :///
مرتیکه مفنگی نشسته ور دست من داره درس میخونه برای اینکه درس خودش نصفه نمیمونه من تا پاسی از دقایق نگه میداره ://
بابا ریقو تورو سننه که نمیخوامکارمو تموم کنم
به توچهکه میخوام ول کنم برم خونمون
به تو چه که کارم نصفس :/
واقعا دلممیخواد بزنمش...